آشنايي با فرهنگ و آداب و رسوم تركمن
   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »

1

موضوع : ترجمه اصطلاحات ترکمني به فارسي ( طنز )تاريخ : 29 April 2008   شماره : 7

 

بوگن دن گون بولمايا = از اين آفتاب .آفتاب نمي شه (به قول سوليمان و جبار دده و جاجان)

آي تازه دوغدي = ماه تازه زاييد (ماه تازه به دنيا آمد)

آي دوغدي طعنه  = ماه درآمد گوساله

شي اي دوغوندان باري ياعينينگ قاراسيني گوردين مي =ماه جديد که زاييد رنگ باران را ديدي

اوقلون قوشوقلا = بچه هاي کمربندي

سن بيلن ارام يوق = با تو وسط ندارم

ايچنگ بيليا= شکمت ميدونه

ايچيمدن گِشدي=از شکمم رد شد

يوق بُل = نيست زود

ايچينگ قاوي بيليا=شکمت خوب مي دونه

فكر كنم معادل تركمني نيمرو اين واژه باشد: يارتي يوز 

ايچيم ياقدينگ = شکمم رو سوزوندي

اچي قارا=شکم سياه

گون بير ميا=آفتاب نميدن

ايچيم قير يلله=شکمم پاره شد

ساوول ساناي = بپيچ بابا

ساويل سانا  = بکش کنار

اوقلان قوشوق= بچه کمربند

گچورينگ ميمانلا ناهار دوشجگ= مهمونا رد بشيد غذا مي خواد بياد پايين

يورگيم داغلاما = قلبم رو سرخ نکن

ايجک چوروگينگ بار = خوردن نان داري

آرقا داغم  = پشت كوهم

ديش گورديم = دندان ديدم

دوگمنه قوي= نريخته بريز

ايچي گچدي = داخلش رد شد

قيسيلما= فشرده نشو

باسيلما=فشرده نشو

من باي بولديم = من اين ماه شدم !

گَوز آچ = چشم گرسنه

سن نمه دييب آييددينگ =  تو چي گفتي گفتي

يورگيم بولاشدي = قلبم مخلوط شد

يورگيم هاوليقيا =  قلبم عجله مي كنه

قارينداش = شكم  خارج - شكم دور(اقوام)

چويچوگليگ = لگن خاصره (شكلاتي)
يه روز يكي از همشهريهامون مي ره دكتر مگه اقاي دكتر شكلاتيم درد مي كنه

قايرراق قايرراق دوروب بيريني وورارين= شمال شمال واميستم يكي مي زنم

ايچيمي ياقدي = شکمم را سوزاند

ساتانم بيشدي = فروخته ام پخت

اقيز اچماق = دهن باز کردن (افطار کردن)

عشيقي سوندور = عشقو خاموش كن(چراغو خاموش كن)

ايچيم گچيار = شکمم رد ميشه

قوشلوق= گنجشكي

ايچ ياكان = شكم سوزاننده

گچ = رد شو

آلما = نگير (سيب)

دووگ ينجيگ = شكسته و شكنجه شده (خرت و پرت)

دانقاتار=خورشيد طلوع ميکند

ات چاپار=اسب ميتازد

اي دوقدي=ماه طلوع کرد

گونه باقار= به خورشيد نگاه ميکند

چگدرمه=نذار بکشن

گون توتوليا= خورشيد دستگير ميشود

دوكمده گوي=نريز و بريز

گچمه نامارد كوپرسندن قوي آپارسن سيل سني=از روي پل نامرد ها رد نشو بگذار سيل تو را ببرد

اچ قاپينه قوي چيقسن نامارد يار=در را باز كن بگذار يار نامرد برود بيرون

يله برب ياتي=به باد داده و خوابيده

بلب باتديقي شه = به دنيا آمد فرورفتگيش همينه

ايچيم چکيب ياتين = شکممو کشيدم ميخوابم

قاب سسنگي = صداتو گاز بگير

دوستان عزيز اين مطالب از كلوب تركمن جمع شده و در آينده اصلاحات طنز ديگري نيز جمع آوري خواهم كرد . درصورتي شما دوستان جمله هاي ديگري داريد در بخش نظرات قرار دهيد.

جمع آوري و ويرايش : تايماز نوري ياني

 

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : گفتاري در باب تاريخ معاصر ترکمنتاريخ : 29 April 2008   شماره : 6

گفتاري در باب تاريخ معاصر ترکمن

در باب چگونگي ورود ترکمنها به منطقه گرگان بايد گفت که در سال 1134 قمري به دنبال انقراض صفويان و به قدرت رسيدن محمود افغان در ايران ، ترکمنها از ضعف دولت استفاده کرده و در مناطق سرسبز گرگان پيشرويي کردند و به دنبال درگيري هايي که در سال 1274قمري بين حاکم استرآباد ( گرگان فعلي) و ترکمنهاي يموت ها در گرفت ، بالاخره يموت ها در آق قلعه سکونت اختيار کردند.
رو حيه صحرا نشيني ترکمنها از يک سو وسيلست هاي نابخردانه حکومت مرکزي از سوي ديگر باعث شد که بين ترکمنها و حکومت مرکزي هميشه جنگ و درگيري وجود داشته باشد .از سويي ديگر استعمار گران روس و انگليس نيز بر داغ مساله مي افزودند .و زمينه را براي جدايي ترکستان از ايران مهيا مي کردند .
اولين قدم براي جدايي ترکستان توسط پادشاهان صفوي با دامن زدن به اختلافات مذهبي برداشته شد ، در اين زمان در خيوه ، خقند و بخارا حکومتها محلي ايجاد شدند که خانات آسياي ميانه معروف شدند . و ترکمنها نيز مايل به وحدت با اين خانات بودند . از طرفي دولت ايران نيز مي خواست آنها را به خود منضم کند و تنها راه رسيدن به هدف خويش را توسل به راههاي نظامي ميدانست .
اين نحوه برخورد روابط ميان ترکمنها و حکومت مرکزي را تيره تر کرد در اين ميان روسها که خود بر آتش اين اختلاف دامن مي زدندبراي ماهي گرفتن از آب گل آلود وارد معرکه شدند و شروع به تصرف ترکستان کردند . پايگاههاي ترکمنها يک بعد از ديگري سقوط نمود و آخرين پايگاه آنان يعني گوگ تپه پس از مدتها مقاومت در سال 1880 ميلادي سقوط کرد . بدين ترتيب ترکمنستان بطور کلي به تسخير روس ها در آمد .
به دنبال ادعاي مالکيت ايران بر سرزمين ترکمنهايي که تا نزديکي گرگان ساکن بودند قرار شد تعيين مرز با مذاکرات مستقيم دو کشور انجام گيرداين مذاکرات منجر به انعقاد قرارداد آخال در سال 1881 ميلادي برابر با 1299 قمري گرديد .
تعيين مرز بدون در نظر گرفتن تقسيم بندي هاي ناحيه ايي انجام گرفت و لذا ييلاق عشاير ترکمن در روسيه و قشلاق آنها در ايران ماند و به همين جهت آنها هر ساله به حدود خاکها هر دو کشور کوچ مي کردند که اين مسئله مشکلات عديده ايي براي دو دولت به وجود آورد
اما به دنبال روي کار آمدن دولت بلشويکي در روسيه تلاش براي بستن مرزها شروع شد و در حدود سالهاي 1922 تا 1924 اين امرکاملا عملي شد . بسته شدن مرزها علاوه بر تاثير اقتصادي بر کوچ نشينان ، بر آنها اثرات منفي عاطفي شديدي گذاشت چه بعضي از فاميلهاي دور و نزديک در دو طرف مرز قرار گرفته و براي هميشه از ديدار هم محروم شدند .
بعد از انعقاد قراردا آخال در سال 1881 ميلادي اگرچه ترکمن صحرا از نظر قوانين بين المللي تابع ايران بود ولي ترکمنها به علت اقدامات نسنجيده حکومتي و همچنين روحيه صحرا نشيني شان که همانا سرباز زدن از از هرگونه انقياد مي باشد ، عملاً هيچگونه رابطه حسنه ايي با دولت مرکزي نداشتند و با آنان به صورت ياغي برخورد ميشد . حکام قاجار نيز نه آن توان نظامي را داشتند که آرامش را به منطقه باز گردانند ونه از آن زيرکي برخوردار بودند که با اعمال سياست هاي بخردانه آنان را رام کنند بلکه گاه به گاه با سرکوب قسمتي ار ترکمنها بر بحران موجود مي افزودند .
در سال 1342 قمري / 1924 ميلادي اقدامات حکومت در به اطاعت در آوردن ترکمنها شدت يافت . اين امر باعث اتحاد قبايل مختلف ترکمن در مقابل حکومت مرکزي گرديد . در نشستي که نمايندگان گوگلانها ، آتاباي ها و جعفرباي ها در روستاي امچلي ( سيمين شهر )انجام دادند قرار شد هرگونه نفاق و دو دستگي بين طوايف مختلف کنار گذاشته شود و شورايي از طوايف مختلف ترکمن تشکيل شود .
دو سال بعد از اين جريانات يعني در سال 1344 قمري نيروهاي رضاخاني براي سرکوب ترکمنها در چهار ستون به طرف ترکمن صحرا گسيل شدند . ستون اول به فرماندهي سرتيپ زاهدي ، ستون دوم به فرماندهي سرهنگ کريمي ، ستون سوم به فرماندهي علي اصغر جهان بيني و ستون چهارم به فرماندهي سرهنگ جان محمدخان بود . قشون سرتيپ زاهدي ابتدا در بندر گز اطراق کرده و شماري از سران ترکمن نزد خود فرا خواند ولي از مذاکرات نتيجه ايي حاصل نشد و حمله آغاز گرديد . اولين جايي که در خط مقدم قشون قرار گرفت روستاي خواجه نفس بود که به آساني تصرف شد . سپس نيروهاي زاهدي به طرف سلاخ پيشرويي کردند .
سلاخ محل استقرار نيروهاي سردار ترکمن به نام آناگلدي عاج بود . نيروهاي آناگلدي در طرفين جاده خواجه نفس - سلاخ کمين کرده و بسيار از نيروهاي زاهدي را از پاي در آوردند . ولي اين مقاومت زياد دوام نياورد و بالاخره سلاخ نيز سقوط کرد و نيروهاي زاهدي بعد از به توپ بستن سلاخ آنجا را به آتش کشيدند .
نيروهاي آنا گلدي به طرف آلتين تخماق عقب نشستند و کارايي خود را از دست دادند بعدها شورش هايي توسط پسرش انجام گرفت که به شدت سرکوب گرديدند .
بعد از فتح صحرا توسط نيروهاي رضا خاني ، حکيمي به فرماندار نظامي گرگان و دشت منصوب شد و سپس سرتيپ عبدالله توماج که بعدها وکيل منطقه در مجلس شوراي ملي نيز شد فرماندار نظامي دشت شد و مرکز خود را در گوميشان قرار داد . و سرگردمنوچهر پاشايي که در جريان فتح صحرا فرماندهي اکتشافي را به عهده داشت حکومت امچلي را به عهده گرفت .
عمده ترين مسئله ايي که بعد از استقرار نيروهاي رضاخاني در ترکمن صحرا پديدار شد مشکلات ناشي از طرح اسکان اجباري مي باشد که به دنبال آن در ترکمن صحرا نيز همانند ساير مناطق کشور از گروههاي کوچنده ممانعت به عمل آمد و آنها را به سکونت در مساکن ثابت و به اصطلاح محلي ( تام ) کردند که تا امروز نيز همان رويه باقي است .

نقل از کتاب شناخت ايلات و عشاير ترکمن نوشته : ابراهيم کلته

فرستنده آقاي احد نظرخاني

    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : زندگي نامه مختوم قلي فراغي شاعر شهير ترکمنتاريخ : 27 May 2006   شماره : 5
مقارن با فتنه و آشوب هاي افشارها ، در شمال خراسان در روستاي گرکز جرگلان که اکنون جزء خاک خراسان شمالي و شهرستان بجنورد است کودکي پا به دنيا نهاد که پدرش او را مخدوم قلي نام نهاد . جد مختوم قلي فراغي ،مختومقلي يوناچي نام داشت (1720-1654 ميلادي) وي بسيار تنگدست و فقير بود و از طريق آهنگري ، زرگري ،چرمسازي ، و خدمت دهقاني گذران روزگار ميکرد . يوناچي در سال 1694 ميلادي يعني در سن 40 سالگي ازدواج کرد و در سال 1700 صاحب پسري شد که او را دولت محمد نام نهادند . دولت محمد به جهت اينکه در سن پيري پدر متولد شد به قري ملا يعني ملاي پير شهرت يافت . وي آزادي تخلص ميکرد . از او آثاري چون وعظ آزادي ، حکايت جابر انصار ، مناجات و اشعاري چند در غالب غزل ، قصيده و رباعي به يادگار مانده است .دولت محمد پنج پسر داشت و يک دختر ، که مختوم قلي سومين آنهاست . سال تولد مختوم قلي را 1733 ميلادي برابر با 1112شمسي ذکر کرده اند و سال وفات  او را 1790 ميلادي يعني 1169شمسي آورده اند وي در زمان وفات 57 سال سن داشته است .
عصر مختوم قلي عصر اغتشاش بود عصر باقي مانده از از خاکستر دوران نادر ، وي در فاصله مرگ نادر و جلوس کريم خان زند در سنين 6 تا 16 سالگي کاز چوپاني و دهقاني را و زرگري را تجربه کرد . در همين زمان احمد خان دراني بنيانگذار افغانستان جديد نيز در پي چشم طمع به متصرفات نادر از عوامل اغتشاش در ايران بود به همين منظور از بزرگان ترکمن تقاضاي کمک کرد در نتيجه تعدادي از جوانان ترکمن به فرماندهي چاودير خان به سوي افغانستان گسيل شدند . عبدالله يکي از برادران مختوم قلي نيز با آنها همرا بود که در راه کشته شد . محمد صفا برادر ديگر در جستجوي عبدالله برآمد و او نيز در راه افغانستان به دست دشمنان کشته شد . مختومقلي تاثرات قلبي خود را از اين دو واقعه در طي مرثيه ايي قراء با سوز و گدازي تمام بيان کرده است . اما خود مختوقلي ، وي معلومات اوليه خود را نزد پدر فرا گرفت و پس از پدر تحت تعليمات شخصي به نام نياز صالح قرار گرفت و در خدمت اين استاد بود که با علوم ديني مثل فقه ، حديث ، تفسير و کلام آشنا شد . و به مطالعه تاريخ  قصص قرآن و عقايد فرزانگان پرداخت . شوق دروني او را بر آن داشت که از مدرسه ادريس بابا در محل قزل آياق به بخارا برود در بخارا با نوري کاظم بن باهر آشنا شد که براي تدريس دعوت شده بود . اين آشنايي منجر به دوستي عميق بين آنها شد . با پيدا شدن دو  دستگي بين طلاب ، ابتدا نوري و سپس مختومقلي بخارا را ترک گفتند و راه افغانستان و هندوستان را در پيش گرفتند . مختومقلي در  طي اين سفر که 6 سال طول کشيد بعد از سير و سياحت در هندوستان از طريق کابل به ازبکستان و سپس ترکمنستان رفت و با سفارش مدرسين مدرسه خواجه احمد يساوي براي تحصيل عازم مدرسه شيرغازي شد که در شهر خيوه قرار داشت . مختومقلي در مدرسه شير غازي با علوم و ادبيات شرق آشنا شد و در سال دوم تحصيل بود که استاد اورا خليفه خود کرد . وي پس از سه سال مدرسه شير غازي را ترک گفت و به اطراف اترک آمد و در آنجا ساکن شد و عاقبت نيز در روستاي آق توقاي از توابع شهر مراوه تپه دارفاني را وداع گفت و در همان مکان نيز به خاک سپرده شد . اينک هر ساله در 27 ارديبهشت هر سال مراسم سالروز تولد او با شکوه هرچه تمام تر با حضور شاعران و دوستداران اين شخصيت برجسته از دو کشور ترکمنستان و ايران در همان مکان آرامگاه او برگزار ميشود .

فرستنده : احد نظرخاني
    ارسال نظر ( 5 )!
موضوع : چگونگي پيدايش ذكر عرفاني خنجرتاريخ : 27 May 2006   شماره : 4
درباره ي ريشه ي تاريخي اين ذكر طلاعات مستند ودقيقي وجود ندارد ؛ برخي معتقدند دردوران هاي پيشين مردماني كه زندگي آنان بر محور اقتصاد معيشتي استوار بود ؛ و به صورت كوچ رو ؛به دامداري وشكار مشغول بودند ؛ طبق شرايط چنين حياتي ؛ اكثر مواقع آماج حملات ؛ تاراج و غارت گري هاي دشمنان قرار مي گرفتند . بدين جهت ؛ ضرورت امادگي هاي رزمي براي مقابله باآنان با روحيه اي مصمم و پرتوان ؛ اصلي الزامي در زندگي آنان به شمار مي رفت . به همين دليل ؛ آنان در اوقات فراغت و در فرصت هاي مناسب ؛ با در دست گرفتن شمشير و انجام حركات رزم جويانه ؛ سر دادن نعره هاي بلند از گلو ؛ بطور دسته جمعي ودايره وار ؛ روحيه ي مبارزه جويي وتوان مندي خويش را در نبرد بي امان تقويت مي كردند . عليرغم اين ديدگاه كه منطقي بنظر ميرسد ؛ شايد بتوان ريشه ي اين مراسم را به شكلي ملموس تر درآ‌‌‍ًٌَئين( شامانيسم ) در ميان تركان اسياي مركزي جستجو كرد . طبق ائين (شامان ) كسي كه مدعي ارتباط با عالم مافوق طبيعي (نامرعي ) است ؛ با اجراي حركات چرخشي وجهش هاي خاص رقص گونه با شمشيري اتشين ؛ در صدد خارج نمودن ارواح از جسم بيماراني بر مي امدند كه توسط نيروهاي نامريي چون ارواح ؛ شياطين ؛ ديو ؛ جن و پري تسخير شده بودند .طبق اين آئين است كه برخي بيماران رواني را درميان حلقه «ذكر خنجر » مي بردند تا بلكه بر اثر يك جذبه و خلسه به حال طبيعي برگردد. اين مراسم در طي گذر از مراحل تطوري جريانات فرهنگي ـ اجتماعي و با پذيرش دين اسلام توسط تركان آسياي مركزي در قرن چهارم وهم راستا با تحولات وپويايي فرهنگي جامعه ؛ تغيراتي را در خود پذيرفت ؛ با گسترش اسلام و تلاش صوفيان و ايشان ها و طللاب حوزه هاي علميه ؛ شكلي مذهبي به خود گرفت . وبا لحاظ نمودن «ريتمي » موزون و گروهي نمودن اجراي اين مراسم ؛ آن را از شكل منفرد كه بوسيله « شامان » انجام مي گرفت با وارد كردن اشعار مذهبي و عرفاني ؛ از آن پس اين مراسم در زمان هاي ويژه در آئين هاي مختلف مذهبي با جاذبه ي بهتري اجرا مي شد ؛تا جائيكه بعد ها به عنوان وسيله اي جهت تقرب وذكر الله توسط صوفيان و عارفان شيداي تركمن به كار گرفته شد. در سالهاي متمادي ؛ ذكر به تدريج از حوزه هاي علميه بيرون آمد و در ميان مردم رواج عام يافت به طوري كه اين مراسم موزون و آهنگين توسط مردم در جشن ها و اعياد و عروسي ها ؛ با شكوه جلوه ي ويژه اي اجرا مي شد . اما متأسفانه سالياني است كه اين هنر سنتي؛ به تدريج رو به فراموشي وزوال مي رود و تنها گاهي اوقات در جشنواره ها و مراسم دولتي اجرا شده و كمتر مورد توجه تركمن ها در مراسم عروسي و جشن هاي آنان قرار مي گيرد. برخي از محققان معاصر ؛ رقص خنجر تركمن ها را همانند آئين گوات در بلوچستان و آئين زار در خليج فارس مي دانند و اين نوع آ ئين و مراسم را علاج بيماري هاي روحي و رواني مي دانند و به ويژه آئين پر خواني را به « شمن مرتبط مي سازند » . در دوران هاي باستاني ؛ بيماران را با ني و ساز چاره مي كردند و بر بالين بيمار تار مي نواختند . امروزه نيز اين باور در ميان تركمن ها وجود داردكه وقتي بيمار مبتلا به سرخك مي شود ني مي نوازند تا با اهنگ اهنگ خوش و شاد؛ بيماري رابطه نداشته واز تن بيمار فرار مي كند .چنانكه گفتيم ذكر خنجر حالت مذهبي دارد . در دوره هاي قبل از اسلام آن را شمشير به دست انجام مي داده اند و نام خنجر نيز به همين جهت روي آن مانده است . در اين زمان ها تركمن ها قبل از رفتن به ميدان جنگ شمشير به دست حركاتي انجام مي داده اند و از خدا مي خواسته اند كه آنان را در جنگ پيروز كند. اين مراسم كه جنبه ي رزمي- مذهبي داشته است بعد ها به صورت سمبليك در مي آيد. تعداد افراد در ذكر مطرح نيست گاهي 6 و گاهي 8 ويا بيشتر به ميدان مي آيند .در مشاهده ي حركات اين مراسم نوعي حالت خلسه و پاكي روان و غلبه ي انسان بر اميال نفساني احساس مي شود. حالات و حركات بدني اجرا كنند گان در واقع نوعي فنون رزمي در ارتباط با شيوه ي زندگي عشيره اي اين مردم با حالت و جذبه اي از شوق و نشاط ؛ يك قداست عرفاني را براي بيننده تجسم مي كند. نحوه ي اجراي ذكر :
در حالت ايستاده
ايا دوسلار برادرلار اليمدن شونقاريم اوشدي
توتاي ديسام قوليم يتمز ايكي باقيم اوزليب قاچدي
امين خدا ؛ امين خدا
هو؛ ها؛هو (در حالت حلقه زدن )

در حالت ايستاده :
اي كريم بو باكريم قادر خــــــدا سندن مدد
بارچالار نينگ آتاسي آدم حـــــــوا سندن مدد
هر نه بولغاي كل عالم انبيــــــــــاء سندن مدد
فخر عالم حق حبيبي مصطـــــفي سندن مدد
هو؛ ها؛ هو
آي آلاي آلاي ؛ آي آلاي آلاي
اي گوزيم سني اي گوزله يار اي ديليم سني اي سوزله يار
اي قلبيم سني اي اسله يار آلاي آلاي آلاي
استه يور هو؛ها ؛ هو
استه يور

ترجمه:
ايا ياران برادران مرغ شاهينم ز دستم گريخت
دستانم به گرفتن آن قادر نيست زيرا دو دستم از بدنم گسيخت
خدايا مرا ياري ده هو ؛ ها؛هو
اي كريم كار ساز قادر متعال از تو مدد
اي آدم وحوا نياي انبيـــــــــاء از تو مدد
هر چه در كل عالم هست انبياءاز تو مدد
اي حبيب فخر جهان محمد مصطفي از تو مدد
هو؛ ها ؛هو
يا رب يارب يا رب
چشمانم تو را مي نگرد زبانم گوياي توست
قلبم تو را مي خواهد يا رب يا رب
تو را يا رب يا رب
تو را هو ؛ ها؛ هو

منابع:
پژوهش هايي بر فرهنگ و تمدن مردم گلستان ؛ موسسه انتشاراتي مختومقلي فراغي ـ چ.اول-1378– نديمي؛كمال الدين ايري ؛ مايساـ تاريخ و فرهنگ تركمن؛موسسه انتشاراتي مختومقلي فراغي ـ چ.اول ـ تابستان 1380



نويسنده : آق اويلي اوزون دوجي
    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : لباس تركمن هاتاريخ : 27 May 2006   شماره : 3
لباس مردان تركمن
«عنصرهاي اساسي پوشاك مردانه تركمنهاي يموت ، پيراهن فراخي است با آستين هاي دراز كه هم پيراهن زير است و هم جامه رو براي مردان در هر سن و سال و تنبانهاي گشاد پيراهنهاي مردان مسن و روحانيون ، دراز است و تا به زانو مي رسد . پيراهن هاي مردانه را از پارچه هاي نخي رنگارنگ مي دوزند . مردان ميان 50 تا 60 ساله و بزرگتر از آن پيراهن سپيد مي پوشند . يقه اين پيراهن ها ، مدور (سوپي يا كا) ، بي دكمه و با بريدگي افقي در بالاي شانه ها ست . در آخر بريدگي پارچه هايي مي دوزند و آن را با نوار كوتاهي (ياكا – يوپي) محكم مي كنند . اين پيراهن ها ع نقش و نگاري ندارند و آرايش آنها نواري است كه در كنار يقه جيبهاي پهلو و آستين دوخته شده است .
تنبانهاي زير مردانه «بالاك» و تنبانهاي رو «جولبار» نام دارد . بالاك جوانان و مردان ميان سال از پارچه هاي نخي رنگارنگ و بيشتر پارچه هاي سبز و يا نيلي و براي مردان كهنسال ، از پارچه هايي سپيد دوخته مي شدند ».
«جامه بالائي زمستان تركمنها پوستين هائي بنام «ايچمك» كه معمولاً از پوست بره قره گل كه به رنگ زرد در مي آورند ع مي باشد .
پوستين از پوست بره ، آستينش تنگ و دراز و دامنش تا زير زانو ها مي رسد. در جلو پوستبن دكمه و يا قلاب نيست ناچار وقتي كه مي پوشند با دو دست جلوي دامنش را مي گيرند تا از هم باز نشود . اما هر وقت كه مي خواهند به كاري مشغول شوند ، يا بر اسب بنشينند ، روي پوستين و دور كمر را با شال مي بندند.
مردان كلاه پوستي «تلپك» بر سر مي گذارند كه از كلاه ازبك ها زيباتر است .مردان تركمن داراي دو نوع كلاه پوستي هستند كه نوعي از آن نيم گرد است . همه سر پوش گرد و اطراف آن از پشمهاي بلند و مشكي انباشته است . و نوع ديگر به شكل مخروطي ناقص است كه قسمت گشاد آن در بالا قرار مي گيرد . اين كلاه سر پوشي مسطح دارد و آن را معمولاً با پارچه قرمز خوش رنگ مي پوشاندند و «نوارهائي به شكل براي زينت روي آن مي دوزند هردو نوع كلاه آستردار است .
موقع آلامان لباس سبك و مجللي به نام«چاپان» خيوه بر تن مي كردند و آن لباس شبيه لباس خانه است ولي كوتاه تر»
«لباس اصلي تركمن رداي بلند بوده كه به آن «دون» مي گفتند و بنا به رنگ و نوع بافت به دو نوع تقسيم مي شود . اگر از ابريشمي كه كاملاً قرمز رنگ باشد «قئزيل دون» و اگر رنگ آن متمايل به زرد و بافت پارچه آن يكنواخت نباشد و پيله هايي با رنگ مختلف از درون آن عبور دهند به آن «غار مادون» مي گويند . بر حاشيه «دون» نوارهاي سوزن دوزي از نوع «آلاجا» وجود دارد كه به زيبايي دون مي افزايد.
بر كمر و به روي دون كمربندي از نقره مي بستند كه به آن «شده غوشاق» و يا «ترمه شال» مي گويند .
امروزه اين لباسها را تنها كساني كه ذكر نمايشي را اجرا مي كنند و كساني كه آواز و موسيقي مي خوانند (باخشي ها) بر تن مي كنند آن هم تنها در مراسم و جشن ها .

لباس زنان
لباس زنان تركمن بسيار متنوع و در هر دوره از سني به شكل خاصي بروز مي كند . تنوع لباس علت و فلسفه خاصي دارد كه با سن زنان همراه است .
«دختران تركمن كلاهي بر سر مي گذارند كه آنرا به نام هاي مختلفي چون «بورگ»،«تا سه گ» و «تاخيه» مي خوانند . روي اين كلاه را كه به صورت گرد و بدون برجستگي مي باشد ، با پولك و «قبك» هاي نقره اي زينت مي دهند . دختران موهاي خود را به صورت چهار رشته مي بافند كه دو رشته از جلو و دو رشته به پشت آنان مي افتد . موها را با آويزه هايي از جنس طلا و نقره به نام «ساچ باغ» (مو بند) مي آرايند . در نوك قبك ها كه لوله شكل مي باشد به هنگام نامزد شدن پر پرنده اي به نام «اوتاغه» قرار مي دهند و به اين دختر «اوتاغه لي غيز» مي گويند.
«زنان تركمن در زير پيراهن شلوارهاي رنگي درازي مي پوشند . برش شلوارهاي زنانه همسان برش شلوارهاي مردانه است ، اما با شلوارهاي مردانه اين تفاوت را دارد كه پايين آن تنگ است و به پاها مي چسبد . اين شلوارها را با تكه هاي پارچه هاي داراي رنگ و جنس گوناگون مي دوزند . بخش پاييني شلوار (تازانو) از پارچه هاي قرمز و يا آبي رنگ ابريشمي است كه در خانه بافته شده و بخش پاييني آن نيز از حرير مرغوبي است كه بالاي آن ، با نخ پشمي ، گلدوزي ظريفي مي كنند . در پايين پارچه هاي شلوار ، نوار سياهي به پهناي 1-5/1 سانتي متر مي دوزند كه «بالاك يوب» نام د ارد .
«زنان پارچه پيشاني بند خودشان را كه به لهجه تركمني «آلانگي» مي نامند ، مانند تازه عروسان نمي دوزند ، بلكه وقتي كه بخواهند به شهر يا ميهماني و عروسي بروند علاوه بر «پويك يالق» و «آلانگي» روسري هاي گران قيمتي به نام «چارقد» به سر مي اندازند، اين روسري ها ، كه با ريشه هاي آويخته اش تا ساق پاها هم مي رسد ، چهار گوشه است .
«زنان چكمه هاي پاشنه بلند به رنگ زرد يا قرمز بر پا مي كنند».
«زنان جوان تركمن ، زيور آلات دل گونه اي را بنام «آسيق» بر گيسو مي زنند .
زنان تركمن گوشواره هاي طلا و نقره گوناگون «گولاك خالكا» (حلقه گوش) دارند :
وسايل زينتي دستان ، «بيله زيگ» و «اوزوق» هستند . «بيله زيگ» دستبندي است بزرگ با تكه هاي طلا كه دو سر آن در پشت دست به هم نمي چسبد.
اوزوق النگويي است كه بيشتر ، از نقره ساخته شده است . «آچار باغ» گردن بند نقره با آب طلا ، بر روي سينه نصب مي شود و داراي تكه هاي كوچك آب طلا داده شده است و در ميان گلي است و همه قطعات آن با زنجير به هم پيوسته شده اند .
تمروزه همه اين وسايل زينتي كه از انها اسم برده شد در ميان تركمنهاي ايران ديده نمي شود بلكه آنها را به عنوان وسايل زينتي استفاده مي كنند ، تنها شلوارهاي تركمني با گلدوزي هاي ظريف و بسيار زيبا در ميان انها وجود دارد امروزه تركمنها لباسهاي بلند مي پوشند و چارقد بر سر مي گذارند و پس از عروسي آلانيق «كلاه» به سر مي گذارند.
    ارسال نظر ( 0 )!
موضوع : مراسم وفات يك تركمنتاريخ : 27 May 2006   شماره : 2
وقتي فردي مي ميرد صاحبان عزا با شيونهاي خود همسايگان را خبر مي كنند ع سپس همگي جمع شده با صداي بلند براي خوبي هاي وي و نيز در جدايي او مي نالند.
«اگر مرده زن باشد ، از پدر يا برادر وي اجازه مي گيرند كه آيا در طايفه شوهر دفن گردد يا مي خواهند او را به ميان طايفه خودشان ببرند ؟ (اگر زن جوان باشد و بچه بدنيا نياورده باشد معمولاً براي دفن به طايفه خودشان مي برند.»
بعد از اجازه دادن صاحبان مرده فرد مرده را مي شويند و سپس وي را در نمد مي پيچند و جهت انجام نماز ميت به مسجد محل مي برند و يا در حياط منزل 2 ركعت نماز ميت مي خوانند و براي وي ايمان و دوري از عذاب جهنم آرزو مي كنند. سپس با وسيله اي براي دفن به گورستان مي روند چون گورستان معمولاً دور از شهر يا روستا مي باشد و زنان حق شركت در نماز ميت و مراسم خاكسپاري را ندارند.
«قبر را به گونه اي مي كنند كه داراي دو قسمت باشد بدين معني كه ابتدا قسمتي از زمين را به عمق يك متر در 2*5/1 متر مي كنند و سپس ضلع غربي آن را مجدداً به اندازه انسان شروع به كندن مي كنند و بعد حاضرين پارچه يا چارقد روي ميت را برداشته روي قبر با دست نگه مي دارند و مرده را به ارامي در محلي كه كنده اند قرار مي دهند چادر به گونه اي حائل است كه آسمان و ناظرين بالائي هيچكدام قرار گرفتن مرده را نمي بينند . سر مرده را به سمت شمال و صورت را به سمت قبله قرار داده و در مقابل چشمان وي به ديوار قبر دعايي موسوم به «كوكرك دعا» نوشته بر ديواره قبر مي چسبانند به اين اعتقاد هنگامي كه نكير و منكر براي سؤال آمد چشمان مرده به آن دعا افتاده بتواند جواب دهد. و بعد چوب و ني را به گونه اي اريب قرار مي دهند و به تدريج خاك روي لحد مي ريزند . خاك روي گور را به اندازه كوهان شتر بر جسته مي كنند . در حين خاك ريختن بر سر گور دو قطعه چوب به طور عمودي يكي در محل سر و ديگري در محل پاي مرده قرار مي دهند و به آن بندهاي كفن را مي بندند . سپس همگي دور قبر جمع مي شوند . و يك نفر مي گويد: «آهاي جماعت فلان پسر يا دختر فلاني چطور آدمي بود؟» و همگي در جواب مي گويند: «يخشي كيشي در» (آدم خوبي است) و سه بار اين جملات را تكرار مي كنند . و سپس مقداري پول را بين شركت كنندگان در مراسم خاكسپاري تقسيم مي كنند .
بعد از خاكسپاري مرده ، همگي آمده ، جلوي خانه مرده با صداي بلند شروع به گريه مي كنند و زنان نيز از اتاقها خارج شده با مردان گريه كرده همديگر را تسلي مي دهند. بعد از آن در حياط خانه چادري بزرگ تهيه مي كنند و هفت روز در آن از مهمانان كه براي عرض تسليت آمده اند پذيرائي مي كنند . روز هفتم در ضمن چيدن چادر بار ديگر همگي با صداي بلند گريه مي كنند مراسم چهلم و صدم و صدقه هر ماه را در سال اول مي دهند از آن پس هر سال را صدقه (خرج) مي دهند.
فاميلهاي نزديك مرده به مدت يكسال لباس خود را عوض نمي كنند و به جشن و عروسي نمي روند.
«وقتي يكي از عزيزان خانواده اي از چادرنشينان بميرد فوتش باعث مي شود كه مدت يكسال تمام همه روزه مراسمي بر پا گردد».
«اموال مرده را طبق شرايط اسلامي بين وارثان تقسيم مي كنند ، زن بيوه را صاحبانش بعد از گذشت يك سال از طايفه شوهر مي گيرند تا دوباره شوهر دهند ولي اگر زن راضي به رفتن نشود مالي به عنوان حق نشاندن (اوتيرتما مال) به طايفه زن مي پردازند. زن بيوه مي تواند شوهر نكند يا اينكه او را به عقد برادر كوچك شوهر متوفي در آورند كه اين عمل را (داقيلماق) مي نامند.

    ارسال نظر ( 3 )!
موضوع : مراسم عروسي تركمن هاتاريخ : 27 May 2006   شماره : 1
مراسم عروسي
مراسم عروسي تركمنها پر از ويژگيهاست و جذابيتهاي بسياري دارد. عروسي ها در ميان تركمنها به مدت 3 يا 4 روز به طول مي انجامد . پس از آنكه خانواده داماد دختري را پسنديده باشند ع مادر و گلجه (زن برادر) داماد به خانه عروس رفته خواستگاري مي كنند .
خانواده عروس پس از تحقيق درباره داماد و خانواده آن جواب را مي دهند اگر جواب مثبت باشد خانواده داماد با شيريني و شكلات به خانه عروس مي آيند.
در شب قدر در ماه رمضان خانواده داماد و فاميلهايشان با شيريني و آجيل و كادوئي براي عروس به خانه آنها آمده جشن و سروري بر پا مي كنند .
در عيد قربان نبز گردن و سينه گوسفند را به شكل مثلثي در مي اورند كه به آن «دوش» مي گويند . طرف داماد اين گوشت را با تزئين و در كنار گوشت كادوئي متنوعي براي عروس خريده آنها را به خانه عروس مي برند .
اگر خانواده داماد بخواهند مي توانند مراسم نامزدي را در يكي از روزها با جشن شب قدر و روز عيد قربان برگزار مي كنند ، اگر چنين نباشد ، مادر داماد به خانه عروس آمده روزي را براي مراسم نامزدي مشخصمي كند.
عروسي تركمنها چندين مرحله دارد كه عبارتند از ك
1- قودا بولماق
2- پذيرائي
3- مصائب(مصاحب)
4- عروس كشي
5- اوجه
6- اللش درمه
7- قايتارمق

قودا بولماق
يك روز قبل از عروسي همه خويشاوندان داماد با ريش سفيدان محل به خانه عروس مي روند. در اين روز ريش سفيدان با پدر عروس صحبت مي كنند و در ميزان مهريه به توافق مي رسند.
زنها نانهاي مخصوصي به نام قاتلمه و اكمك كه قاتلمه ضخيم و اكمك نازك است ، مي پزند و به خانه عروس مي برند در اين روز طلاهاي زيادي نيز به عروس كادو مي دهند و جشن بزرگي برپا مي كنند.
پذيرائي
فرداي روز قودابولماق ، عروس با دوستان و آشنايان خود جشني را بر پا مي كنند كه در آن خويشان داماد نيز حضور دارند.
مصائب (مصاحب)
در شب همان روز پذيرائي ، داماد با دوستان و هم سالان خود جشني را برپا مي كند.
عروس كشي
صبح فرداي مصاحب در جلوي خانه داماد ماشينهاي عروس و داماد را تزئين مي كنند ، ماشينها بوق زنان به طرف خانه عروس مي روند . عروس با ينگه ها منتظر نشسته است ، سپس گلجه (زن برادر) داماد با گلجه عروس چاشو (نوعي روسري مخصوص قرمز رنگ كه عروس بايد قبل از سوار شدن به ماشين آن را بر سر بگذارد) را به يكديگر پرت مي كنند و دعواي ساختگي را راه مي اندازند در اين دعواي ساختگي گلجه داماد و گلجه عروس نام پدر و پدربزرگ عروس و داماد را معرفي مي كنند ع سپس گلجه داماد چاشو را گرفته بر سر عروس مي گذارد و عروس با دوستان و فاميلان نزديك خود سوار كجاوه مي شود.
البته بايد ذكر شود كه كجاوه عروس و داماد جدا است و داماد نيز با دوستان خود سوار مي شود . مادر عروس بر روي دو ماشين كجاوه آرد مي ريزد به نشانه اينكه سفيد بخت شوند . كجاوه بوق زنان به طرف خانه داماد حركت مي كند در راه از جلوي هر خانه كه مي گذرد اهالي آن خانه خوشبختي عروس و داماد را آرزو مي كنند .
وقتي كه عروس را به خانه داماد مي آورند با ينگه هايش در يك اتاق مي نشينند و همسايه هاي داماد به ديدن عروس مي ايند.
«در ضمن براي عروس و داماد قلب گوسفندي را كباب كرده و به دو نيم تقسيم مي كنند . و نصف ان را به عروس و نصف ديگر را به داماد مي دهند تا بخورد به اين اميد كه قلب و دل انها با هم باشد و هيچكس حق خوردن از اين كباب را ندارد.»
اوجه
زنان فاميل غذائي به نام چگدرمه (پلو قرمز رنگ شبيه استانبولي) درست مي كنند و براي عروس و داماد در ظرفهاي جدا مي ريزند ، عروس و داماد بايد هر كدام از ظرفهاي يكديگر بخورند ، و بعد پيشاني بند پارچه اي و دايره شكلي به نام «آل لانقي» بر سر عروس مي گذارند.

اللش درمه
قبل از غروب افتاب دست عروس و داماد را در دست يكديگر گذاشته ، زنان براي خوشبختي آنان شعر زير را مي خوانند كه در واقع تعيين خط مشي آينده آنها است.
آلا جا كوينگ گيدرمه آرپا چوروك ايدرمه
ساغ الي ساري ياغدا سول الي سوق اوندا
آغز لا قاپدرمه توي نيق لا دپدرمه
چاير كمين چرماشادينگ مل لر كمين اورنا شادينگ
يوزدان يوزدان يوي درادينگ يوزليگ كوينگ گيدراينگ
آل يانقاقدان آفشادينگ آلا يورغان دفشادينگ
آي يوزليني سنگا تافشرديم سني سني خدايه تافشرديم
ترجمه:
پيراهن بد مپوشان ، نان جو مخوران ، دست راستش در روغن زرد ، دست چپش در آرد بگذار (كنايه از ثروت). نگذار كسي او را نيش بزند ع مثل يونجه به هم بچسبيد مثل درخت مو قبه هم بچسبيد . پولهاي زيادي خرج كند ع پيراهن گرانبها برايش بخر ، از لبهاي سرخش بوسه بگير .
ماه رو را به تو سپردم ، تو را به خدا.
و سه بار اين شعر را تكرار مي كنند در وسط هر بار دوستان داماد او را مي برند و بر مي گردانند .
بعد مراسم «چاي» است به اين معني كه داماد و دوستان نزديكش به اتاقي كه عروس در آن نشسته مي روند و از دست تازه عروس چاي مي نوشند و هر كدام هديه اي مي دهند . فلسفه اين چاي خوردن به اين علت است كه چون نو عروس و داماد همديگر را قبلاً نديده بودند اين افراد و دوستان باعث باز شدن سر صحبت و حرف زدن عروس و داماد مي شوند . از طرف ديگر در خانه مادر داماد بين قوم و خويش «سويجلك هالتا» يعني كيسه هاي كوچكي كه شيريني و نقل و سكه در ان است و معمولاً عروس با خود مي آورد تقسيم مي شود و معمولاً 30 الي 40 تا است .
قايتارمق
فرداي روز عروس كشي عروس را به خانه خودشان بر مي گردانند. و به مدت يك شب در خانه خودشان مي ماند. كه به زبان محلي (قايتارمق) مي گويند و فرداي همان روز مادر يا خواهر داماد به دنبال عروس مي ايند و او را مي برند.

    ارسال نظر ( 0 )!

1

Copyright 2005 MyCloob.com . All right Reserved.